
استاد محمد قوچ
هم چنان در دشت های اندیشه می تازد
بله همانطور که ملاحظه می فرمایید شخصی موسوم به محمد قوچانی، از کارمندان مطبوعاتی اکبر هاشمی رفسنجانی و یکی از ستارگان تابناک آسمان ژورنالیسم ایران، بار دیگر شمشیر قلم را از نیام برکشیده و سوار بر رخش خود یعنی ماهنامه وزین «شهروند امروز» در دشت های اندیشه تاخت و تاز آغازیده است. متخصصین لابراتوار کلنگ تصمیم گرفتند توجه اذهان عمومی و خصوصی را به چند چشمه از هنرنمایی های این دلاور خطه اصلاحات که طی مقاله ای با عنوان «اوبامای ایران کیست؟» به منصه ظهور رسیده جلب کنند تا اذهان مذکور اقلا دو کلام چیز یاد گرفته آدم شوند.
این شما و این استاد محمد قوچ:
«جذابیت این دوره از رقابتهای حزبی در آمریکا به پدیده منحصربهفرد آن یعنی باراک اوباما بازمیگردد که رقابت قابل پیشبینی و حداقل قابل انتظار «هیلاری کلینتون- مک کین» را به رقابت شکننده و غیرمنتظره «هیلاری- اوباما» تبدیل کرده است. این دوگانه برخلاف دوگانه اول تجمیع شگرفی از شکافهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دولت و جامعه آمریکا را نمایندگی میکند. اگر در دوگانه «کلینتون- مککین» تنها دو جدال «دموکرات/ جمهوریخواه» و «زن – مرد» وجود دارد، در دوگانه «هیلاری- اوباما» افزون بر این دو شکاف حداقل سه شکاف «سفید/ سیاه»، «پیر/ جوان» و از همه مهمتر «آریستوکرات/ دموکرات» هم وجود دارد و این آخرین شکاف همان چیزی است که در دویست سال تاریخ دموکراسی آمریکا سابقه نداشته و اکنون سرباز کرده است. واقعیت این است که قانون اساسی آمریکا مجموعه و معجونی از دو نظام سیاسی دموکراتیک و آریستوکراتیک است.»
«آرای کالجهای انتخاباتی (الکترال) و سناتورهای مجلس سنا نماد نظام آریستوکراتیک در آمریکا هستند. این اجزای آریستوکرات در دولت آمریکا در طول زمان خود را به صورت خانوادههای سیاسی و خرده نظامهای الیگارشیک تثبیت کرده و به قدرت رسانده است. «بوشها» بهعنوان نمایندگان این تفکر در حزب جمهوریخواه جناح راست این الیگارشی را تشکیل میدهند که پس از جورج بوش اول و دوم به بوش سوم یعنی جب بوش امید دارند که پادشاهان در قامت رئیسجمهور بودند و «کلینتونها» به عنوان نمایندگان این تفکر در حزب دموکرات جناح چپ الیگارشی را تشکیل میدهند که شاید اگر کلینتون دوم (هیلاری) توفیق یابد که تاج ریاستجمهوری را بر سر نهد در اندیشه ملکهای دیگر؛ چلسی کلینتون هم بروند.»
« اوباما نهاد و نماینده همه تبعیضهای تاریخ آمریکاست که دولت و جامعه این کشور سعی کرده آنها را حل کند و نمایندگانش مانند اوباما را در خود منحل سازد. اوباما نماد این قابلیت بزرگ لیبرال دموکراسی است که هر اقلیتی میتواند اکثریت شود. اوباما در مهاجر بودن کندی است، در سیاه بودن لوترکینگ است، در نسبت با اسلام مالکوم ایکس است، در لیبرال بودن کارتر است و این به معنی اوباما ثمره همه ناکامان تاریخ آمریکاست. همه کسانی که کشته شدند یا ناکام از سیاست کنار رفتند حتی آبراهام لینلکن اگر زنده بود شاید به او رای میداد تا پروژه پایان تبعیض نژادی به پایان خود برسد.»
« بلر، جوان بود و جاهطلب. از گذر روزگار به حزب کارگر آمده بود و بس. نه کارگر بود و نه کارگرزاده که سیاستمداران کارگری از هراس ایشان تن به چیزی داده بودند که اصحاب مکتب فرانکفورت به درستی ایشان را اشرافیت کارگری میخواندند. بلر جوان علیه ایشان قیام کرد.»
« پیروزی بوش در دوره اول انتخابات آمریکا (سال 2000) پیروزی آریستوکراسی بر دموکراسی بود و این فقط یک شعار نیست، چرا که در سال 2000 این آرای الکترال بود که به آرای عمومی پیروز شد و الگور گرچه در رایگیری شهروندان پیروز شده بود، اما در جلب آرای نخبگان بازی را باخته بود.»
« در جهان جدید سیاستمداران و رهبران و سران به دو دستهاند یا در دو چهرهاند: یا جورج دبلیوبوش یا باراک حسیناوباما.»
« در جهانی که پیش رو داریم هر کس باید در پی اوبامای خویش باشد.»
متن کامل «اوبامای ایران کیست؟» نوشته شخصی موسوم به محمد قوچانی
0 کامنت:
ارسال يک نظر