با مسئولیت محدود

2/17/2008

در حاشیه سنتوری:
آه من یک اخلاق گرای درستکار هستم
و ازین موضوع احساس خوبی دارم

مطلب ازین قرار است: دولت «سنتوری» فیلم تازه داریوش مهرجویی را توقیف می کند. در زد و خورد و بگیر و ببند اکران شدن یا نشدن، ناگهان نسخه دی وی دی قاچاقی فیلم با کیفیت عالی و با زیرنویس انگلیسی از جایی درز می کند و در تیراژ بالا هم در خیابان های شهر فروخته می شود و هم روی اینترنت می رود. اعلام می شود این ماجرا به «سینمای ملی» 4-5 میلیارد تومان ضرر زده است. مهرجویی اعلام می کند این یک «سرقت هنری» است و سازندگان فیلم راضی نیستند. او می گوید خریدن این نسخه ها «از نظر شرعی حرام است.» به زودی شماره حساب بانکی مهرجویی اعلام می شود تا کسانی که مرتکب این عمل غیرشرعی شده اند پول بلیت را به آن واریز کنند و «سنتوری» دیدن شان را «حلال» کنند. با وسط کشیده شدن «حلال» و «حرام» و ناموسی شدن دعوا ناگهان رگ اخلاق گرایی همگان برجسته می شود. مضحکه عظیمی از نمایش عمومی اخلاق گرایی به راه میفتد. همه فرصت مناسبی به دست می آورند برای اکران عمومی فیلم درستکاری و اخلاق گرایی، و طبعا احساس خوبی نسبت به خود پیدا کردن.



ماجرا به شدت مضحک است. خوب است برای تفریح هم که شده ببینیم منشاء مسخرگی این داستان کجاست.

بخش اعظم ادبیات تولید شده حول مضحکه نسخه های قاچاق «سنتوری» ادبیات دفاع از «سینمای ملی» ست.اما «سینمای ملی ایران » یک پدیده معیوب است. سیخ هایی که فرهنگ اسلامی در بدن سینما فرو کرده فیلم های ایرانی را به ناچار و به طور ساختاری علیل کرده: زن هایی که در خانه و توی رختخواب هم روسری به سردارند و ما هرگز قسمتی از بدن آن ها را نمی بینیم، بازیگرانی که نمی توانند به هم دست بزنند، ستاره هایی که هیچ نشانه جنسی ای از خود نشان نمی دهند، و ده ها و صدها تابوی شکلی و محتوایی (عمق و شدت سانسور محتوایی که یادآوری نمی خواهد؟) دیگر که هر فیلم تولید ایران را لزوما تبدیل به یک اثر از نظر ساختاری معیوب می کند. علاوه بر این، «سینمای ملی ایران» متاسفانه فقط یک پدیده تقلبی است. تنها دلیل وجود داشتن «سینمای ملی» ممنوعیت نمایش فیلم های خارجی و به خصوص هالیوودی در ایران است. «سینمای ملی ایران» حتا به اندازه کافی سالن سینما ندارد. اما خوب کسی نمی تواند روی ایرادهای ساختاری این موجود زشت و علیل و ترحم برانگیز که اسم اش «سینمای ملی ایران» است انگشت بگذارد. بنابراین چه دیواری کوتاه تر از دیوار قاچاقیان ناجوانمرد؟

اما آیا واقعا ایرانیان صلاحیت زرت و زورت کردن در مزمت اخلاقی استفاده از محصولات فرهنگی قاچاق را دارند؟ برای پاسخ دادن به این سوال لطفا به محل انباشت فایل های موسیقی و فیلم های خود رجوع کنید و یا اگر دوست داشتید کپی ویندوزی که با استفاده از آن این یادداشت را می خوانید به یاد بیاورید. اگر دوست تر دارید تمام کتاب های ترجمه شده ای که در عمرتان خوانده اید به یاد بیاورید...

از حق نگذریم، داریوش مهرجویی کاملا حق دارد به فروختن دی وی دی های قاچاق فیلم اش اسم سرقت هنری بدهد. ناراضی بودن مالباخته از سارق هم توجیه چندانی لازم ندارد. اما داستان «حرام» بودن چیست؟ آیا مهرجویی بازی اش گرفته؟ داریوش مهرجویی، آدمی که از چرخ زدن دراعماق پیچیدگی های فرهنگ ما با نگاهی نقادانه (و گیرم که همدلانه) یک کاریر سینمایی برای خود دست و پا کرده است؛ داریوش مهرجویی که احوال فرهنگی ما را از دوگانگی شهر و روستایمان تا سودای «بازگشت به خود» و عرفان زدگی مان تا مسئله مان با زن را دستمایه حیات حرفه ای و هنری اش کرده، چطور ناگهان و وقتی پای نسخه های قاچاقی فیلم اش پیش می آید دست به دامان مسئله مهم حرام بودن می شود؟ آیا مهرجویی واقعا اصول اخلاقی خود را ازعالم هپروت دریافت می کند یا این هم یک بازی دیگر با خلقیات ماست؟

قسمت دیگر آیرونی داستان کپی های قاچاق «سنتوری» خود فیلم سنتوری است. «سنتوری» داستان انه می (بی هنجاری، بی معنی شدن ارزش ها و قراردادهای اجتماعی) نسل جوان جامعه ایران است. علی سنتوری که با سنتوراش و با عبای قهوه ای و خانواده مذهبی و موسیقی خالتوراش به فرهنگ بومی نزدیک تر است، برای هیچ چیز احترامی قائل نیست، به هیچ چیز اعتقاد ندارد و به خودویرانگری محض رسیده. در «سنتوری» آن ها که تسلیم نشده اند هم فقط به امید فرار و «رفتن به کانادا» ست که به نظم و دیسیپلین پایبندی نشان می دهند...و آن وقت همین «سنتوری» به دست پدیدآورنده اش موضوع مبتذل ترین موعظه ها و نمایش عمومی اخلاقیات قرار می گیرد.

آیرونی های داستان کپی های قاچاق «سنتوری» یکی دو تا نیست.

0 کامنت: