درباره ی نیروی کار افغان در ایران
یا مارکسیسم برای مبتدیان
فرض می کنیم آقای مهندس اسدلله وطن پرست تصمیم گرفته است به عنوان سرمایه گذاری و دادن خرج تحصیل بچه ها مختصری بساز بفروشی انجام دهد. آقای مهندس خانه ی کلنگی را در تهران می خرد و بعد از خراب کردن اش به جای آن ساختمان دوازده طبقه ای می سازد. بدیهی ست که بعد از ساخته شدن این ساختمان دوازده طبقه ارزش این ساختمان مقدار مشخصی سود برای آقای مهندس به ارمغان خواهد آورد. تبعا اگر فرض کنیم که آقای مهندس به جادو اعتقادی ندارد باید راهی وجود داشته باشد که منشا سودی که نصیب ایشان شده است را نشان داد. به عبارتی اگر:
X= تمام سرمایه گذاری انجام شده توسط آقای مهندس درخرید مواد اولیه، ابزار، قیمت ساختمان کلنگی اولیه و ...
Y= نیروی کار خریداری شده از کارگران ساختمانی برای ساخت و ساز(از نقشه کش تا کسی که آجر بالا می اندازد)
آن گاه ارزش نهایی این ساختمان بایستی عبارت باشد از:
Z= X+Y
بدیهی ست که اتفاقی که در عمل می افتد درست برعکس نتیجه گیری بالاست و ارزش نهایی این ساختمان چیزی بیشتر ازکل سرمایه گذاری انجام شده توسط آقای مهندس به اضافه ی نیروی کارخریداری شده از کارگران ساختمانی ست چرا که در غیر این صورت سودی نصیب جناب آقای مهندس نخواهد شد و خرج نحصیل و مهندس شدن بچه ها در نخواهد آمد. بنابراین:
Z>X+Y
اختلاف بین کل سرمایه گذاری انجام شده وچیزی که آقای مهندس به عنوان ارزش نهایی ساختمان (بر اساس "مزنه" ی بازار) به جیب می زند را می توانیم ارزش مازاد بنامیم. یعنی ارزش مازاد عبارت است از اختلاف بین ارزش نهایی ساختمان از یک طرف و کل سرمایه گذاری انجام شده (اعم از نیروی کار خریداری شده، مواد اولیه، ...) از طرف دیگر.
سوالی که این جا پرسیدن دارد این است که منشا این ارزش مازاد یا سود به جیب زده شده توسط آقای مهندس چیست. به بیان دیگر طی پروسه ی خراب کردن ساختمان کلنگی و تبدیل مقدار مشخصی ماده ی اولیه به محصول نهایی، یعنی ساختمان دوازده طبقه ی آقای مهندس، چه اتفاقی می افتد که چیزی به نام ارزش مازاد پدید می آید.
جواب این سوال را باید در نیروی کاری جستجو کرد که این پروسه را ممکن می سازد. به بیان دیگر نیروی کار تمام کارگرانی که در ساخته شدن این ساختمان نقش داشته اند پروسه ای را پدید آورده است که طی آن یک ساختمان کلنگی تبدیل به ساختمان (اکنون متعلق به آقای مهندس) شده است. در عین حال می بینیم که ارزش مازاد پدید آمده توسط نیروی کار کارگران مستقیما راهی جیب آقای مهندس می شود و تبعا باید گفت ارزشی که آقای مهندس به عنوان سود سرمایه گذاری اش تلقی می کند چیزی نیست به جز دستمزد پرداخت نشده ی کارگران ساختمان بابت نیروی کارشان.
با این حساب می بینیم که نیروی کار بسیار ارزان که در اثر مهاجرت کارگران افغان در دامان کاپیتالیسم ایرانی افتاده خرج تحصیل بچه های آقای مهندس را به بهترین نحو فراهم آورده است. و می بینیم که ما ملتی هستیم که شهرهایمان را از طریق استثمار کارگرانی آباد کرده ایم که سال هاست در وضع غیر قانونی نگه داشته ایم و با انواع ابزارهای فاشیستی و شبه فاشیستی سرکوب کرده ایم و هرچند وقت یک بارو هروقت قافیه تنگ آمده است تصمیم گرفته ایم آن ها را از "مرز پر گهر" کیریمان بیرون کنیم.
تبعا دلسوزی و "آخی طفلی افغانیا" گفتن چیزی جز لوس بازی نیست. حق متشکل شدن، برخورداری از بیمه و حمایت قانون، حق اعتراض و اعتصاب و از همه مهم تر حق اقامت در ایران و معادل هر شهروند ایرانی بودن برای کارگران مهاجر افغان باید حداقل و نقطه ی شروع برای روشنفکران و فعالان فارسی زبان باشد.
یا مارکسیسم برای مبتدیان
فرض می کنیم آقای مهندس اسدلله وطن پرست تصمیم گرفته است به عنوان سرمایه گذاری و دادن خرج تحصیل بچه ها مختصری بساز بفروشی انجام دهد. آقای مهندس خانه ی کلنگی را در تهران می خرد و بعد از خراب کردن اش به جای آن ساختمان دوازده طبقه ای می سازد. بدیهی ست که بعد از ساخته شدن این ساختمان دوازده طبقه ارزش این ساختمان مقدار مشخصی سود برای آقای مهندس به ارمغان خواهد آورد. تبعا اگر فرض کنیم که آقای مهندس به جادو اعتقادی ندارد باید راهی وجود داشته باشد که منشا سودی که نصیب ایشان شده است را نشان داد. به عبارتی اگر:
X= تمام سرمایه گذاری انجام شده توسط آقای مهندس درخرید مواد اولیه، ابزار، قیمت ساختمان کلنگی اولیه و ...
Y= نیروی کار خریداری شده از کارگران ساختمانی برای ساخت و ساز(از نقشه کش تا کسی که آجر بالا می اندازد)
آن گاه ارزش نهایی این ساختمان بایستی عبارت باشد از:
Z= X+Y
بدیهی ست که اتفاقی که در عمل می افتد درست برعکس نتیجه گیری بالاست و ارزش نهایی این ساختمان چیزی بیشتر ازکل سرمایه گذاری انجام شده توسط آقای مهندس به اضافه ی نیروی کارخریداری شده از کارگران ساختمانی ست چرا که در غیر این صورت سودی نصیب جناب آقای مهندس نخواهد شد و خرج نحصیل و مهندس شدن بچه ها در نخواهد آمد. بنابراین:
Z>X+Y
اختلاف بین کل سرمایه گذاری انجام شده وچیزی که آقای مهندس به عنوان ارزش نهایی ساختمان (بر اساس "مزنه" ی بازار) به جیب می زند را می توانیم ارزش مازاد بنامیم. یعنی ارزش مازاد عبارت است از اختلاف بین ارزش نهایی ساختمان از یک طرف و کل سرمایه گذاری انجام شده (اعم از نیروی کار خریداری شده، مواد اولیه، ...) از طرف دیگر.
سوالی که این جا پرسیدن دارد این است که منشا این ارزش مازاد یا سود به جیب زده شده توسط آقای مهندس چیست. به بیان دیگر طی پروسه ی خراب کردن ساختمان کلنگی و تبدیل مقدار مشخصی ماده ی اولیه به محصول نهایی، یعنی ساختمان دوازده طبقه ی آقای مهندس، چه اتفاقی می افتد که چیزی به نام ارزش مازاد پدید می آید.
جواب این سوال را باید در نیروی کاری جستجو کرد که این پروسه را ممکن می سازد. به بیان دیگر نیروی کار تمام کارگرانی که در ساخته شدن این ساختمان نقش داشته اند پروسه ای را پدید آورده است که طی آن یک ساختمان کلنگی تبدیل به ساختمان (اکنون متعلق به آقای مهندس) شده است. در عین حال می بینیم که ارزش مازاد پدید آمده توسط نیروی کار کارگران مستقیما راهی جیب آقای مهندس می شود و تبعا باید گفت ارزشی که آقای مهندس به عنوان سود سرمایه گذاری اش تلقی می کند چیزی نیست به جز دستمزد پرداخت نشده ی کارگران ساختمان بابت نیروی کارشان.
با این حساب می بینیم که نیروی کار بسیار ارزان که در اثر مهاجرت کارگران افغان در دامان کاپیتالیسم ایرانی افتاده خرج تحصیل بچه های آقای مهندس را به بهترین نحو فراهم آورده است. و می بینیم که ما ملتی هستیم که شهرهایمان را از طریق استثمار کارگرانی آباد کرده ایم که سال هاست در وضع غیر قانونی نگه داشته ایم و با انواع ابزارهای فاشیستی و شبه فاشیستی سرکوب کرده ایم و هرچند وقت یک بارو هروقت قافیه تنگ آمده است تصمیم گرفته ایم آن ها را از "مرز پر گهر" کیریمان بیرون کنیم.
تبعا دلسوزی و "آخی طفلی افغانیا" گفتن چیزی جز لوس بازی نیست. حق متشکل شدن، برخورداری از بیمه و حمایت قانون، حق اعتراض و اعتصاب و از همه مهم تر حق اقامت در ایران و معادل هر شهروند ایرانی بودن برای کارگران مهاجر افغان باید حداقل و نقطه ی شروع برای روشنفکران و فعالان فارسی زبان باشد.
0 کامنت:
ارسال يک نظر