زن ها در آشپزخانه/زن ها بیرون از آشپزخانه
یا به مارکس سلام دوباره می کنم
چهار صبح از خواب بیدار شدیم و بین این پا و اون پا کردن برای درس خواندن و وبگردی خوش خوشانک ِ دم ِ صبح با خودمان گفتیم چه خوب می شد الان خورشید خانم یک لینکی به یکی از مزخرفات ما داده باشد و خواننده ی وبلاگمان ده برابر شده باشد و در همین حال روی لینک خانم کلیکـَکی کردیم و دیدیم به به از آن هم بهتر کرده.
لینک: زن ها در آشپزخانه ی آگهی های تلویزیون های ماهواره ای-یه مطلب مهم از پویا
شلنگ انداز و پاکوبان به سوی این مطلب که اسم اش بوی "کالچرال کریتیسیزم" از خود متصاعد می کرد دویدیم و با خواندن اولین پاراگراف به سوء تفاهم، که در اثر به استعاره گرفتن کلمه ی آشپزخانه از سوی ما روی داده بود، پی بردیم.
حالا فمینیزم که ترند فارسی زبانان است (پنداری این یکی مد هم مثل بقیه ی مدها با ده بیست سال تاخیر به ما رسیده. یاد مد شدن شیخ اجل فردریش نیچه بین ایرانیان می افتم در اوایل و اواسط دهه ی نود میلادی که چنین گفت زرتشت آقا آشوری از کتاب های فهیمه رحیمی بیشتر می فروخت. حالا اشتباه نشود ما یک تار مو از ماتحت ِ بانو رحیمی را با کل تاریخ فلسفه عوض نمی کنیم ابدا.) اصلا همین که یک مشت سیبیل کلفت می نشینند و در نوشته های وبلاگی عام شان خیلی جدی نقد فمینیستی می کنند بهترین دلیل برای وجود این ترند. بگذریم.
در هر حال لب مطلب پویا این است که چیزی وجود دارد به نام سنت و چیز دیگری به نام مدرنیسم که اولی بد است و دومی خوب و هر دوی این دو چیز در آگهی های مواد غذایی شرکت صدف در تلویزیون های فارسی نمایندگی می شوند. آن جا که آگهی شرکت صدف سنتی ست زنی (که فارسی را هم از قضا با لهجه حرف می زند ) برای خانواده ی شوهرش غذا می پزد و در عوض از پدر و مادر پیر و زپرتی شوهر تعریف دریافت می کند در حالی که در آگهی مدرن "یک دختر جوان آمریکایی نشان داده میشود که بازتاب دهندهی یک دخترجوان دانشجو یا شاغل است که مستقل زندگی میکند و تنها برای درست کردن غذایی خوشمزه از محصول استفاده میکند و نه برای راضی کردن شوهر یا خانوادهی او." هم چنین "در آگهی دیگری با مخاطب آمریکایی، زن همراه با مرد پشت میز کار در شرکت نشسته است و همراه با او از خوردن محصولات غذایی لذت میبرد. اما این زن، یک زن اجتماعی است، که با لباس رسمی در محیط کار است."
ما به این که مفهوم سنت و مدرنیسم اصلا در این بحث موضوعیت دارند یا نه کاری نداریم. ماجرای آقا چه توقعی از تلویزیونی که کارش پروپاگاند برای شازده رضا پهلوی ست هم به جای خود. حرف من این این جا درباره ی این گرایش اخیرا همه گیر شیرمردان و شیرزنان ایران به چیزی در مایه های لیبرال فمینیسم است.
به هر حال این چند تا چیز را خواستم بگویم:
1. این که بگوییم مشکل ما با نشان داده نشدن زنان در آگهی های تلویزیونی به صورت "اجتماعی با لباس رسمی در محیط کار" است ایراد اساسی ای دارد؛ فراموش کردن این واقعیت که در حال نوشتن درباره ی آگهی تلویزیونی هستیم. در قلب کانسیومریسم ایستاده ایم اما مشکلی با مصرف گرایی و فتیشیزم کالا، با از خود بیگانگی انسان معاصر، با زنی که جلوی چشممان در حال فروختن خود "زنانگی" اش (چیستی این کلمه را از اذهان عمومی که این آگهی برای جلب رضایت آن ساخته شده بپرسید) به شرکت صدف است نداریم؛ نه مشکل ما "لباس رسمی" و "محیط کار" است؛ فریم ورک و ساختار جامعه ایرادی ندارد؛ کافی ست سهم زنان را از همین کانسیومریسم موجود بدهید و همه چیز درست می شود.
2. مدرن (خوب؟) دانستن این "زن اجتماعی" که به جای پختن محصولات صدف برای شوهرش آن ها را خودش تنهایی در "محل کار" می خورد در عین حال یعنی محتوا تراشیدن، تعریف ارائه کردن، تولید معنی کردن برای مفهوم "زنانگی." در همین حال معلوم نیست این محتوا، که گویا مدرن هم بوده باشد و باید برایش دست زد از کجا می آید. محتوایی که دارد تراشیده می شود تصادفا رابطه ی ارگانیکی با بازار هم دارد. به عبارتی می گوید زنان عزیز لطفا به جای سنتی بودن به سرکار بروید و نیروی کارتان را که در بازار به طور متوسط چهل درصد کمتر از مال مردان می ارزد را فروخته و مدرن شوید و بعد با استفاده از این حقوق مستقل شوید ضمنا استقلال شما در قدرت خرید مستقل داشتن، مصرف کننده ای مستقل بودن، متجلی می شود!
3. تبعا این نوشته لزوما متوجه پویا نیست(پویا خیلی هم حسن نیت دارد حتما). به نظر می رسد دعوای اصلی برای اغلب دوستان آشنایان و رهبران مهربان بر سر اخلاق موفقیت و پیشرفت، بر سر گرفتن سهم زنان از جامعه ی زیبا و پرشکوه سرمایه داری متاخر باشد. قیافه ی غیر حکومتی گرفتن هم از سوی این رهبران و فعالان مهربان تا وقتی که تمام دنیا از واشینگتن تا استامبول برای حکومت مورد نظر قیافه ی مشابهی گرفته باشند دوزار نمی ارزد. به هر حال برای من یکی که هیچ فرقی نمی کند که مدیر آتی کوکا کولا در ایران دول دار باشد یا بی دول.
4. بدیهی ست که برای ما قسمت سلبی قضایا جذاب تر است تا قسمت ایجابی شان.
پی نوشت: پویا مدت کوتاهی بعد از انتشار این نوشته پاسخی (یا در واقع نقد ِ نقدی) در وبلاگ اش گذاشت که این جاست.
یا به مارکس سلام دوباره می کنم
چهار صبح از خواب بیدار شدیم و بین این پا و اون پا کردن برای درس خواندن و وبگردی خوش خوشانک ِ دم ِ صبح با خودمان گفتیم چه خوب می شد الان خورشید خانم یک لینکی به یکی از مزخرفات ما داده باشد و خواننده ی وبلاگمان ده برابر شده باشد و در همین حال روی لینک خانم کلیکـَکی کردیم و دیدیم به به از آن هم بهتر کرده.
لینک: زن ها در آشپزخانه ی آگهی های تلویزیون های ماهواره ای-یه مطلب مهم از پویا
شلنگ انداز و پاکوبان به سوی این مطلب که اسم اش بوی "کالچرال کریتیسیزم" از خود متصاعد می کرد دویدیم و با خواندن اولین پاراگراف به سوء تفاهم، که در اثر به استعاره گرفتن کلمه ی آشپزخانه از سوی ما روی داده بود، پی بردیم.
حالا فمینیزم که ترند فارسی زبانان است (پنداری این یکی مد هم مثل بقیه ی مدها با ده بیست سال تاخیر به ما رسیده. یاد مد شدن شیخ اجل فردریش نیچه بین ایرانیان می افتم در اوایل و اواسط دهه ی نود میلادی که چنین گفت زرتشت آقا آشوری از کتاب های فهیمه رحیمی بیشتر می فروخت. حالا اشتباه نشود ما یک تار مو از ماتحت ِ بانو رحیمی را با کل تاریخ فلسفه عوض نمی کنیم ابدا.) اصلا همین که یک مشت سیبیل کلفت می نشینند و در نوشته های وبلاگی عام شان خیلی جدی نقد فمینیستی می کنند بهترین دلیل برای وجود این ترند. بگذریم.
در هر حال لب مطلب پویا این است که چیزی وجود دارد به نام سنت و چیز دیگری به نام مدرنیسم که اولی بد است و دومی خوب و هر دوی این دو چیز در آگهی های مواد غذایی شرکت صدف در تلویزیون های فارسی نمایندگی می شوند. آن جا که آگهی شرکت صدف سنتی ست زنی (که فارسی را هم از قضا با لهجه حرف می زند ) برای خانواده ی شوهرش غذا می پزد و در عوض از پدر و مادر پیر و زپرتی شوهر تعریف دریافت می کند در حالی که در آگهی مدرن "یک دختر جوان آمریکایی نشان داده میشود که بازتاب دهندهی یک دخترجوان دانشجو یا شاغل است که مستقل زندگی میکند و تنها برای درست کردن غذایی خوشمزه از محصول استفاده میکند و نه برای راضی کردن شوهر یا خانوادهی او." هم چنین "در آگهی دیگری با مخاطب آمریکایی، زن همراه با مرد پشت میز کار در شرکت نشسته است و همراه با او از خوردن محصولات غذایی لذت میبرد. اما این زن، یک زن اجتماعی است، که با لباس رسمی در محیط کار است."
ما به این که مفهوم سنت و مدرنیسم اصلا در این بحث موضوعیت دارند یا نه کاری نداریم. ماجرای آقا چه توقعی از تلویزیونی که کارش پروپاگاند برای شازده رضا پهلوی ست هم به جای خود. حرف من این این جا درباره ی این گرایش اخیرا همه گیر شیرمردان و شیرزنان ایران به چیزی در مایه های لیبرال فمینیسم است.
به هر حال این چند تا چیز را خواستم بگویم:
1. این که بگوییم مشکل ما با نشان داده نشدن زنان در آگهی های تلویزیونی به صورت "اجتماعی با لباس رسمی در محیط کار" است ایراد اساسی ای دارد؛ فراموش کردن این واقعیت که در حال نوشتن درباره ی آگهی تلویزیونی هستیم. در قلب کانسیومریسم ایستاده ایم اما مشکلی با مصرف گرایی و فتیشیزم کالا، با از خود بیگانگی انسان معاصر، با زنی که جلوی چشممان در حال فروختن خود "زنانگی" اش (چیستی این کلمه را از اذهان عمومی که این آگهی برای جلب رضایت آن ساخته شده بپرسید) به شرکت صدف است نداریم؛ نه مشکل ما "لباس رسمی" و "محیط کار" است؛ فریم ورک و ساختار جامعه ایرادی ندارد؛ کافی ست سهم زنان را از همین کانسیومریسم موجود بدهید و همه چیز درست می شود.
2. مدرن (خوب؟) دانستن این "زن اجتماعی" که به جای پختن محصولات صدف برای شوهرش آن ها را خودش تنهایی در "محل کار" می خورد در عین حال یعنی محتوا تراشیدن، تعریف ارائه کردن، تولید معنی کردن برای مفهوم "زنانگی." در همین حال معلوم نیست این محتوا، که گویا مدرن هم بوده باشد و باید برایش دست زد از کجا می آید. محتوایی که دارد تراشیده می شود تصادفا رابطه ی ارگانیکی با بازار هم دارد. به عبارتی می گوید زنان عزیز لطفا به جای سنتی بودن به سرکار بروید و نیروی کارتان را که در بازار به طور متوسط چهل درصد کمتر از مال مردان می ارزد را فروخته و مدرن شوید و بعد با استفاده از این حقوق مستقل شوید ضمنا استقلال شما در قدرت خرید مستقل داشتن، مصرف کننده ای مستقل بودن، متجلی می شود!
3. تبعا این نوشته لزوما متوجه پویا نیست(پویا خیلی هم حسن نیت دارد حتما). به نظر می رسد دعوای اصلی برای اغلب دوستان آشنایان و رهبران مهربان بر سر اخلاق موفقیت و پیشرفت، بر سر گرفتن سهم زنان از جامعه ی زیبا و پرشکوه سرمایه داری متاخر باشد. قیافه ی غیر حکومتی گرفتن هم از سوی این رهبران و فعالان مهربان تا وقتی که تمام دنیا از واشینگتن تا استامبول برای حکومت مورد نظر قیافه ی مشابهی گرفته باشند دوزار نمی ارزد. به هر حال برای من یکی که هیچ فرقی نمی کند که مدیر آتی کوکا کولا در ایران دول دار باشد یا بی دول.
4. بدیهی ست که برای ما قسمت سلبی قضایا جذاب تر است تا قسمت ایجابی شان.
پی نوشت: پویا مدت کوتاهی بعد از انتشار این نوشته پاسخی (یا در واقع نقد ِ نقدی) در وبلاگ اش گذاشت که این جاست.
4 کامنت:
خانوم فهیمه رحیمی هاهاهاها :>
احسنت. اما خداییش یک جایی بین نقد اقتصادی تو و نقد فرهنگی پویا باید باشه. به غیر از دوگانگی ساختگی سنت و مدرنیته در نوشته پویا که باهات موافقم، بد نیست به جای زیربنا شمردن اقتصاد و روبنا فرض کردن فرهنگ، ببینیم این ها به قول التوزر چطوری "اوردترمایند" هستند. درسته لوئی جان زنش را کشت، اما بیچاره حرف های خوبی زد که نقد آگهی های صدف را بهتر کند.
(مربوط به پست قبلی، گفتم یکوقت نخوانده نماند)
وه آقای کلنگ... گور پدر نیکآهنگ بیشعور بیاخلاق لنگهی خودت، من نیکآهنگ نبودم که آن پیغام را گذاشتم. کاش سیستمی داشتی که میتوانستی آی پی چک کنی. من یک دختر 29ساله هستم، در ایران زندگی می کنم و وبلاگ هم نمینویسم که بتوانم با آیدی بلاگر وارد سیستم شوم. تو هم مرا نمی شناسی، همانطور که من تو را البته (جز از طریق نوشته هایت)، که نوشتن اسم و فامیلم فرقی به حالت داشته باشد. من عاشق نازلیام (صرفن بهواسطهی نوشتههایش)، و هر بار نوشتهی حالبههمزنی از تو میخوانم کلی حرص میخورم که این دختر با آن طنز بینظیرش چگونه انجماد فکری تو را تحمل میکند. این بار آنقدر حالبههمزنتر از همیشه بودی که برای اولین بار درطول اینهمه مدت وبلاگخوانیام، نتوانستم بی کامنت گذاشتن بروم. عجب احمقی هستی واقعن. یعنی فکر می کنی هیچ کس دیگری نیست که با نظرات مشعشع تو مخالف باشد؟ حقارت داستان پنج دقیقه اول آدمی مثل توست. کاش تنها حقیر بودی آقای محترم
تبليغات ضداسلامي و انتقاد از حضور «كوكاكولا» در ايران
ارسال يک نظر