
ظاهرااین بر و بچه های بالاشهری ِ از نظر اجتماعی فعال ما که به روزنومه نویسی و این قبیل کارها علاقه پیدا کرده اند و دل خوشی هم از جمهوری اسلامی ندارند تصورشان از کارگر هم چنان بچه ی دوازده ساله ی پابرهنه ایست که پشت چراغ قرمز شیشه ی ماشین شان را پاک می کند؛ و نه انسان خودآگاهی که ادامه یافتن تمام ساحت های زندگی اجتماعی به نیروی کار او وابسته است. به همین دلیل است که ظاهرا وقتی برای مصاحبه کردن با یک رهبر اتحادیه ای می روند دست گل به آب دادن شان از پیش تضمین است.
بر مبنای همین تصور تاسف برانگیز از طبقه ی کارگر که این بر و بچه های بالاشهری ِ از نظر اجتماعی فعال و علاقمند به روزنامه نویسی ما ناگزیر می شوند برای توضیح دادن رفتار پیشرو ترین لایه های طبقه ی کارگر (فعالین سندیکالیست) دست به دامان مفاهیم ِ به شدت عقب مانده و ناچسب ناسیونالیستی هم چون "روح سرکش آریایی" یا "روح مشترک ایرانی" شوند. به هر حال هر کس وقتی با پدیده ای روبرو می شود که قادر به توضیح دادن اش نیست برای تعریف کردن از و به به و چه چه کردن از آن دست به دامان مفاهیمی می شود که خوداش احترام بر انگیز می یابد؛ وگرنه در اعتراض کارگرانی که می خواند در اتحادیه ای متشکل شوند و طرف دعوایشان دولتِ ملی کشورشان به عنوان صاحب کار است تنها چیزی که دیده نمی شود روح آریاییست. خصوصا که این روح مشکوک بعد از کثافت کاری های فراوانی که در طی تاریخ کرده امروز احتمالا ساکن اعماق جهنم است و نمی تواند در اعتراضات کارگری ایران نقش چندانی داشته باشد.
با اعتراضات کارگری که مدتی ست چهار گوشه ی آن کشور را گرفته دیگر زمان آن رسیده که همه ی ما یک نکته ی ابتدائی را بفهمیم؛ طبقه ی کارگر چه انقلابی چه غیر انقلابی و چه چپ و په راست چه وطن پرست و چه غیر وطن پرست یک طبقه ی اجتماعی ست که در درون خود دارای جنبش است و نه یک توده ی بی شکل بی حرکت. و به همین خاطر نه نیازی به عاملی از بیرون دارد که اسم خود را چپ بگزارد و بخواهد برایش درباره ی چگونه کارگر بودن رهنمود صادر کند و نه از آن مهم تر، عامل وطن پرستی که بخواهد از دیدن این که کارگران کثیف نیستند و "تر و تمیز" هستند و با "دست غذا می خورند" ولی "با وقار" اند ذوق کند.
اتفاقا گواهی ای بر حکم بالا را در همین یادداشت می توان یافت. آن جا که معلوم می شود "زنان مجلس" در اعتراضات اخیر زنان شرکت داشته اند؛ بدون این که کسی بداند، نه تنها تر و تمیز اند بلکه بدون این که وبلاگ نویس های فمینیست بالاشهری موضوع را برایشان توضیح داده باشیم خودشان حقوق شان را هم می خواهند، بدجنس ها.
عکس طبیعتا از این جا
پی نوشت: صاحب وبلاگ کولی ها کنار آتش که در این یادداشت به وبلاگ اش اشاره شده جواب پایین را به نوشته ی من داده است. از آن جایی که ایشان به این نتیجه رسیده اند که نوشته توهین آمیز بوده منصفانه است که جوابشان به نوشته در این وبلاگ وجود داشته باشد:
حالت تهوع بهم دست داد از اين حجم برچسب و توهين.اين اسمش يك نوشته بي غرض و مستدل نيست.اولين چيزي كه به نظرم احتياج داري اين است كه كمي اين كينه طبقاتي را در خودت تعديل كني و بعد اعتراض كارگري را براي ما معني كني.نوشته ات بي ادبانه است.تا حالا وبلاگت را نخوانده بودم، به نظرم با اين نگاه از بالا و تمسخرآميز و مغرضانه ات، هرگز جايي براي سر زدن دوباره نمي گذارد. اين الفاظ بالاشهري فمينيست و فلان و بهمان مرا ياد برچسب هاي قطاري روزنامه كيهان انداخت.كاشكي نقد كردن، نقد كوبنده كردن و منصفانه و موقرانه به نقد كشيدن را ياد بگيريم و تفاوتش را با متلك پراني هاي صرف بفهميم
19 کامنت:
با اهداي كلنگ زرين جشنوارهي مشوشان برتر، به جرم تشويش اذهان عمومي و نشر اكاذيب از شما تقدير به عمل ميآيد و دعوت ميشود سري بزنيد و بي خيال خر شيطان بشويد، ما برايتان يك شتر درست حسابي رديف ميكنيم. سه چهار باري چون كامنت گذاشتم و محل نگذاشتيد!!! براي پيشگيري از بي محلي بار ديگر عرض كردم
راستي مگر آدم با كلنگ نميـتواند رمانتيك باشد؟ خوشم ميآد تابو ميشكني بد فرم...
حالت تهوع بهم دست داد از اين حجم برچسب و توهين.اين اسمش يك نوشته بي غرض و مستدل نيست.اولين چيزي كه به نظرم احتياج داري اين است كه كمي اين كينه طبقاتي را در خودت تعديل كني و بعد اعتراض كارگري را براي ما معني كني.نوشته ات بي ادبانه است.تا حالا وبلاگت را نخوانده بودم، به نظرم با اين نگاه از بالا و تمسخرآميز و مغرضانه ات، هرگز جايي براي سر زدن دوباره نمي گذارد. اين الفاظ بالاشهري فمينيست و فلان و بهمان مرا ياد برچسب هاي قطاري روزنامه كيهان انداخت.كاشكي نقد كردن، نقد كوبنده كردن و منصفانه و موقرانه به نقد كشيدن را ياد بگيريم و تفاوتش را با متلك پراني هاي صرف بفهميم.
ولی به نظر من نقد درست و دقیقی بود لیلی خانم .شما چکار به لحن نویسنده دارید . لحن نویسنده یک چیزی است مثل زیری و بمی صدایش . نگاه کنید ببینید چه دارد می گوید .اینکه بجای اینکه اسم واقعی چیزها را بیاوری حدس های سانتی منتال درباره شان بزنی خوب کاری است که باید با آن مقابله کرد .رهبر یک سندیکا در کشوری که سندیکا غیر قانونی است افتاده زندان . بعد حانم می نویسد ر وح سرکش اریایی ...خوب اگر این مسخره و دل بهم زن نیست چه چیز هست ؟...تازه چلوکبابشان را هم نمی خورد :)
ليلی خانم عزيز
تنها برچسپ نا مربوطی که من در این نقد می بينم دامن زدن به این دوگانگی بالا شهری/پايين شهری است که این عکس العمل به ایجاد تلويحلی این دوگانگی در متن شماست.
به خود نويسنده گفتم به شما هم می گويم لزومی نداشت که کلنگ حتی برای طعنه هم این دوگانگی را باز آفرينی کند
اینکه شما خود را فمنيست معرفی می کنيد و از تجمع زنان می پرسيد و جواب مثبت می گيريد و خوشحال می شوید هم جای نقد دارد و کلنگ فمنيست بودن شما را به نقد نکشيده
بلکه از برخورد طبقاتی تان با پديده فمنيسم ناراحت است.
در پايان من فکر می کنم این مجموعاً نقد خوبی است و من بی احترامی در آن نمی بينم. مخصوصاً پراگراف دومش که کمی تا قسمتی سايکواناليتکال هست، که محشر است.
کاش شما بيشتر توضيح می داديد که چرا نقد به شما حالت تهوع داده است!!
لیلی جان مگر قرار نیست جزئیات کلیات را بسازند؟ این که شما رهبر یک سندیکای کارگری را به آریایی بودنش تقدیر کنی جای حرف دارد، این همان جزئیتی است که من و شما ندیدیم و کلنگ دیده، شاید دفعه بعد از حق و حقوق کارگران که حرف می زنیم (من و شما) با دید جنسی، طبقاتی یا قومی یا هر دید دیگری این کار را نکنیم، لحن کلنگ تند، قبول، حرف کلنگ اما چیز دیگریست.
.
ادبیات کلنگانه تیز و تند است، نوک کلنگ کند گاهی هم بد نیست آقا جان!
حضراتی که متن جناب گلنگ را پسندیده اند گویا توجهشان صرفا به مسئله "روح سرکش آریایی" جلب شده بوده است.
کسی گویا توجه نکرد که جناب کلنگ در این میان پنبه اندیشه چپ را نیز مفصلا زده است و بلکه اندیشه های مارکس و انگلس (که طبقه در خود و برای خود را تفکیک می کردند) و لنین (که انقلابی حرفه ای را تعریف می کرد) و همچنین روشنفکران (که گویا قرار نیست در کارهای کارگران منبعد فضولی کنند) را مفصلا ریخته اند دور و صرف کارگر بودن را کافی دانسته اند که شخص در مسیر درست سیاسی حرکت کند.
اما من تصور نمی کنم این دیدگاه جناب کلنگ درست یا حتی نزدیک به درست باشد. تا زمانیکه مارکسی نباشد؛ کمون پاریسی تشکیل نخواهد گردید. سندیکا نیز -به فرض تشکیل- اگر تحت تاثیر گفتمانهای چپ حاصل کار روشنفکران نباشد چیزی بیش از یک "نهاد" و در نتیجه مورد اقبال "قدرت" نخواهد بود.
حضرت ایرج شما نیازی نیست درس مارکسیسم به من بدهید. این جا بحث بر سر این است که طبقه به خودی خود و چه ایرج آقایی باشد و چه نباشد دارای جنبش است. یعنی سندیکا درست می کند اعتصاب می کند دستمزد بیشتر و ساعت کار کمتر می خواهد و ...
در هیچ کجای تئوری مارکس نیست که طبقه ی کارگر توده ی بی شکلی ست که "روشنفکران" و "انقلابی های حرفه ای" رفیق ایرج قرار است بروند و به آن یاد بدهند که تحت ستم است. اتفاقا لنینیسم هم چیزی نیست به جز جهت بخشیدن به همین جنبش موجود و سوق دادن آن از مبارزه ی روز مره به یک انقلاب و در دست گرفتن قدرت سیاسی. این درک غیر مارکسی چپ های شرق زده و سنتی کشور ماست که از آن جا که از دانشکده ی فنی به مارکسیسم رسیده اند نسبت به طبقه هم احساس قیمومت می کنند.
فکر میکنم پاراگرافِ قبلِ پینوشت یک تناقض با مطلب دارد. مزیتِ کارگران، قرار است آن باشد که به ضرورتِ شیوهیِ تولیدِ سرمایهداری خودبهخود متشکلاند و از شکلِ توده در آمدهاند، و همین باعث میشود انقلاب علیهِ ساختارِ نابرابرِ تولید (که به عنوانِ مثال در دورهیِ فئودالی به دلیلِ عدمِ متشکلبودنِ رعیتها ناممکن بود) امکانپذیر شود. حالا اگر زنان هم (که واقعاً یک تودهیِ بیشکل و بیحرکت را تشکیل میدهند) به طورِ خودکار از همان جنبشِ کارگران برخوردارند (و درنتیجه بینیازند از اینکه فمینیستهایِ بالاشهری یا رفقایِ ایرج داستان را برایشان توضیح و آموزش دهند)، آنگاه کلِ این تئوریِ ساختاریافتنِ کارگران در کارخانه رویِ هوا میرود، و این سؤال طرح خواهد شد که چرا در دورهیِ فئودالی مبارزاتِ جدی و انقلاب نداشتیم ولی امروز داریم (داریم؟).
دانشجویان، زنان، رنگینپوستان، مهاجران، دهقانان و غیره و غیره هم، علیرغمِ محرومیت از آن امتیازِ تشکل به خاطرِ روابطِ تولید که مارکس میگوید، درست مثلِ کارگران جنبش، فعالیت و سازمان دارند/داشتهاند، پس بهنظرم تناقض مربوط به این مطلب نیست، بلکه سوراخِ بسیار بزرگی در یکی از مهمترین نقاطِ فلسفهیِ مارکس نشان میدهد. بگذریم، جایِ بحثاش اینجا نیست. (من جواباش را در بیگانهگی میبینم، که به نظرم چیزِ مثبتی است نه منفی.)
راستی، صحبتِ لنین شد، در همان راستایِ کلنگ جلوتر بروم که لنینیسم حتی موجدِ تمایلِ انقلابی هم نیست (صد سال بود همه دنبالِ انقلابکردن علیهِ تزار بودند، نیازی نداشت لنین برایشان بگوید انقلاب خوب است)، کارش فقط سازماندهیِ جنبش/تمایلِ موجود است و آمادهشدن برایِ شرایطِ انقلابی تا در آن موقعیت بتواند رقبایِ نامربوط (مثلِ خمینی) را کنار بزند و رهبریِ انقلاب را در دست بگیرد.
ایرججان، کامنتی که آن پایین گذاشته بودی را الآن دیدم، اینجا جواب بدهم. به هیچ وجه اشتباهی نشده: نجات از کوکاکولا ممکن نیست، ولی بمبِ اتمی، منفجرشدناش خود بزرگترین نجات است و بالاترین امیدی که انسان میتواند داشته باشد. دربارهیِ مارکسیسم، فراموش نکن تعارف و دلسوزی ضدِانقلابیاند، و من شکستِ مارکس را آنقدر شکستِ خود (یا شکستی برایِ خود) میدانم که ضروری باشد عاملِ این شکست را به بیرحمانهترین وجه موردِ حمله قرار دهم. درضمن توصیه میکنم قبل از اشکریختن برایِ جنابِ مارکس، برایِ خاتمی گریه کنی، که باعثِ بربادرفتنِ آنهمه تلاش و امیدی شد که بهنسبتِ جمعیت و زمان بیشتر از تلاشها و امیدهایِ مارکسیستها نیز بوده؛ اگر به خاتمی و نظریهپردازانِ دومِ خرداد (سروش، عبدی و غیره) فحش میدهی، مارکس و رفقایش هم شایستهیِ همان فحشها خواهند بود. درضمن، آن جنابِ غایب کیست؟ اگر شاملوست که بگذار درِ کوزه.
من که خودم مارکسیست نیستم که بخواهم به شما درس مارکسیسم بدهم. اما این پندار که : "طبقه کارگر بی راهنمایی روشنفکران می تواند جنبشی برای احقاق حقوق خود پدید آورد" از آن سخنانی است که با تاریخ چندان وفقی نمی دهد. نه سندیکالیسم و نه کمونیسم (اعم از مارکسی و پیش از مارکسی) و نه هیچیک از ایده هایی که امروز مورد اقبال طبقه کارگر در سراسر جهان است؛ طی یک جنبش کارگری خود به خودی به وجود نیامده اند. همواره این روشنفکران بوده اند که اسطوره ها و گفتمانهای قدرت را نقد کرده اند و ایده هایی را پدید آورده اند که طبقات دور از "قدرت" (منجمله کارگران) در پیروی آن ایده ها توانسته اند بخشی از حقوق خود را به دست آورد.شما نگاه کن که همین اعتصاب تا مدت مدیدی توسط مارکسیسها (که به عمل مستقیم اقتصادی اعتقادی نداشتند) طرد می شد و تنها آنارکوسندیکالیستها (پیروان پرودون) آن را تایید می کردند و از همینرو ما در آلمان پس از 1918 کمتر اعتصاب و بیشتر شورشهای خیابانی را شاهدیم (بر خلاف آمریکا در همان دوره زمانی). اینکه تصور کنیم طبقه کارگر کار خودش را می کند و روشنفکران پشه هایی بر گرده فیل هستند که اثر و اهمیتی در مسیر حرکت فیل ندارند؛ نه تنها نابجا است؛ بلکه همچنان که عرض کردم؛ با واقعیتهای تاریخی هم وفق نمی دهد.
وانگهی به فرض آنکه بپذیریم چه جریان روشنفکری به عنوان مرجع فکری در جامعه حضور داشته باشد و چه نه؛ طبقه کارگر دارای جنبشی باشد. حال چه کسی گفته که چنین جنبشی یک جنبش قابل ستایش خواهد بود؟! در غیاب نقد متامل؛ در غیاب یک جریان قوی روشنفکری؛ در عدم مرجعیت فکری روشنفکران برای گروههای دور از قدرت..... چه تضمینی هست که جنبش فرضی مورد نظر شما در جهت نفی ستم باشد و نه در جهت تثبیت و تایید ستمی دیگر؟! طیقه کارگر در سال 57 مگر معدوم شده بودند؟! جدا از شمار محدودی از ایشان (که تحت تاثیر جریانهای غیرمذهبی بودند) مسیر سایر اعضای این جنبش (؟!) به کدامین سو بود؟!
همین امروز و در دوران تحقیر و متهم ساختن روشنفکری از همه سو (از شمای مارکسیست گرفته تا حاکمیت ج.ا. و لیبرالهای منتظر فرج اقای بوش)؛ آیا این طبقه مورد نظر شما توانسته است به توافقی در خودش دست پیدا کند؟! اگر توانسته است؛ بفرمایید انزوای حرکت کارگران شرکت واحد در میان سایر کارگران چه دلیلی دارد. و اگر نتوانسته است؛ از من بپذیرید که دلیلش نه ضعف ذاتی یا لاغری این طبقه در ایران؛ بلکه انزوای روشنفکران در اذهان این طبقه است.
حرکت کارگران واحد هرچند قابل ستایش است؛ اما این پندار که چنین حرکتهایی به صورت خود به خودی و به واسطه "طبقه" بودن کارگران به یک جنبش عمومی کارگری تبدیل خواهد شد و در میان کل کارگران کشور عمومیت خواهد یافت؛ امیدی واهی است. هیچ انقلابی بدون رهبری روشنفکران شکل نخواهد گرفت. صرفا ممکن است سرنگونیهایی از نوع 57 پیش اید که امیدوارم نیاید!!
در ضمن: من دانشکده فنی نرفته ام. رشته من تاریخ بوده است!!!!!
ولی ایرج جان اگرچه در پاسخ کلنگ به کامنت شما ،خوانش شما عملا تائید شد اما من در متن چنین چیزی ندیدم ...به عبارتی با خود نویسنده هم مخالفم اگر فکر می کند چنین چیزی نوشته. .مسئله متن این نیست که کارگران آیا به قطب نمای روشنفکری محتاج اند یا نه (به نظر من هم هستند و جناب کلنگ اگر می خواهد آن قطب نما را بگیرد اشتباه می کند ) ...مسئله ای که من در متن دیدم نفی نگاه توریستی خانم لیلی خانم به این طبقه بود .نگاهی که توام با شگفتی است و برای تعبیر چیزهایی که می بیند محتاج به استفاده از تعبیرهای سرزمین مبدا ...کلنگ دارد می گوید - یا دست کم من گمان می کنم دارد می گوید - این طبقه - سرزمین ای که شما مثل یک توریست به ان سرزده ای خودش جنبش و اهداف و مرزهای خودش را دارد . لازم نیست برچسبی را از داخل مناسبات خودت در بیاوری و بچسبانی بهش ..
ادامه ی کامنت قبل ...
اما در مورد پاراگراف بحث برانگیز یکی به آخر :
آیا جریان روشنفکری باید از درون مرزهای خودش برای جنبش های کارگری اسم بگذارد ؟ داستان این نویسنده تازه کار است بهرام صادقی را حتما خوانده اید . در آن پاراگراف چنین کاری نفی شده بود . اینکه روشنفکری چپ بر روی جنبش های کارگری اسم بگذارد و به عبارتی با نامگذاری کردنش آن را به چیزی که نیست تبدیل کند. قطب نمای روشنفکری از نظر این حقیر نه در اینگونه نامگذاری ها و برچسب چسباندن ها که در ترسیم و ترویج مرزهای اخلاقی خودش باید بکوشد به این ترتیب روشنفکر ی بطور نا مشروط با هر حرکت کارگری ای به اسم چپ همراه نخواهد شد اما برای تغییر دادن چیزی که نمی پسنند اسم دیگری هم نخواهد گذاشت .
حضرت امید میلانی
سلام.
1) این بحث گویا رو به گسترش دارد و بد نیست توجه مکابیز را به مدعای خودم یعنی "وبلاگها جای گفتگو نیستند." جلب کنم. اگر حوصله و علاقه اش را داشته باشید خوشحال می شویم شما را در فاروم گزاره زیارت کنیم و بحث را به صورتی مرتب ( و نه اینجوری که صرفا پاسخ نکته سنجیهای یکدیگر را بدهیم) ادامه دهیم.
2) مطلب شما درباره لنین با سخن من منافاتی ندارد. اجازه دهید من بحث را از دیدگاه خود بازخوانی کنم: جناب کلنگ در انتقاد از یک وبلاگ دیگری که گویا حرکتهای کارگران واحد را به روح سرکش آریایی نسبت داده بود؛ به درستی اشاره کردند که این حرکت و نظائر آن به روح و اینجور چیزها ربطی ندارد. و سپس بلافاصله توضیح دادند - و من در این توضیح است که مشکل دارم- که: این حرکتها ذاتی طبقه کارگر هستند و به قول معروف جنبش کارگری خود به خودی است. جناب کلنگ اما توضیح نفرمودند که چرا این جنبش خود به خودی صرفا در کارگران واحد بروز یافته و نه هیچیک از دیگر گروههای کارگری. همین چند ماه پیش دویست هزار کارگر از کار بیکار شدند. کجاست آن جنبش خود به خودی کارگری که نظام اقتصادی را آنچنان که شایسته چنین جنایتی بود؛ دچار فروپاشی کند؟! آیا کارگران شرکت نفت جزئی از طبقه "کارگر" نیستند؟!.....
3) همینجا توضیح دهم که میان "جنبش" و "درک طبقاتی" فاصله ای معنادار وجود دارد. اگر جناب کلنگ بیان فرموده بودند که کارگران به صرف کارگر بودن؛ دارای درک طبقاتی هستند؛ حرفشان را می شد پذیرفت (آن هم با چند اما و اگر) اما ایشان پا فراتر نهاده و کلا مدعی وجود یک "جنبش" به صرف وجود یک گروه اجتماعی به نام کارگران هستند. این امری نیست که با واقعیات تاریخی یا واقعیات جامعه امروز ما همخوان باشد. "جنبش" نیاز به دلیل دارد. دلیلی آنقدر قوی که کارگر را وادار کند پا بر "منافع فوری" خود و خانواده اش بنهد تا "حقوق" خویش به عنوان کارگر را پاسداری کرده باشد. چنین دلیلی از آسمان نمی افتد. نیاز به کار روشنفکری است تا چنین دلیلی طرح شود و نیاز به مرجعیت فکری روشنفکران در میان کارگران است تا آن دلیل طرح شده در اذهان کارگران نفوذ یابد.
4)پس کل ادعای خودم را اینطور خلاصه می کنم که: اولا کارگران و سایر گروههای اجتماعی دور از قدرت به خودی خود یک جنبش نیستند. دوما این گروهها با تاثیر پذیرفتن از جریانهای روشنفکری تشکیل یک جنبش می دهند. سوما رهبری یک انقلاب نه تنها در بدو تاسیس حرکت انقلابی که همان جنبش باشد؛ بلکه در متن حرکت و لحظه پیروزی باید جریان روشنفکری دانسته شود. چرا که بنا به تعریف روشنفکری (نقد قدرت) تنها این جریان است که صلاحیت رهبری قیامی علیه ستم و سلطه را دارد.
5) درباره بحث قبلی (بمب اتم تا مارکسیسم) می گذارم برای زمانی که فرصت بهتری برای همصحبتی باشد. فقط این اشاره را کنم که آن "غائب حاضر در یاد" یکی از رفقای اینترنتیمان بود به آی.دی. "آزاده شاعر" که فعلا کلا مفقود الاثر شده است و هرچه به دنبالش سراغ می گیریم پیدایش نمی توانیم کرد. بعید است بشناسیدش چرا که فاروم نویس بود و نه اهل وبلاگ. با اینهمه اگر کسی سراغی از او به من دهد؛ مژدگانی فراموشم نخواهد شد!!!!!!
age tozihe blogeto raje be tashvishe azhane omomi ke manam omom hastam sad albate dar nazar begirim mitonam azat defa konam!
zemnan onam dorogh gofte ke dobare nemiyad sar bezane - che tahdide amighiyam karde a nazare khodesh - roozi se 3 bar be sad bar khahad omad inja comment bekhone ya javabesho.. shayad
فقط برای این که بدونی با کی طرفی از بین کامنت های خانوم ِروح سرکش اریایی:
دوست عزیز مطلب کلنگ را خواندم من شاید با مدل بیان و طرز بیان کلنگ موافق نباشم اما به نظرم ایشان را با کیهان مقایسه کردن درست نیست! ایشان انگ و اتهامی به شما نزده است! بلکه تنها نقدی را وارد کرده با ادبیاتی که شاید برای من و تو شنا نباشد اما ان یک سنت دیرین در نقادی است که شاید برای ما که در این جامعه زیست کرده ایم چندان آشنا نباشد! اما در کل به دل نگیر ! امروز هم ما ÷یش منصور بودیم و من در قامت منصور نه یک آریایی سرکش بلکه یک کاگر و انسان امیدوار دیدم! انسانی که به فکر همنوعان خویش از هر نژاد و قومی است! دوست عزیز ! این واپگان در شرایط کنونی بار معنایی خاصی دارند از آنها بوی خون می آید تقسیم بندی انسان ها به نتژاد و قوم و مذهب و ملیت و... خطرناک است! انسان ها انسانند و تنها این تقسیم بندی عینی و طبقاتی که واقعیت زندگی بر آنان تحمیل کرده است واقعی و جدی هستند که ما هم می خواهیم انها را در یک بستر درست از بین ببریم!
در آخر باز هم خوشحالم که لااقل تو هم مبارزات کارگران برایت مهم بوده است!
مخلصیم!
ليلي: كلنگ يك بچه پرروي كيهاني است.به شدت مزخرف گفته است.البته اين وبلاگستان پر از بچه پرروهايي از اين دست است كه مدام انگ مي زنند و گه زيادي مي خورند.اين پست اصلا گزارش نيست. يك يادداشت تصويري است.در گزارش نبايد نويسنده بيش از اندازه به خودش نزديك شود.من هم دلم مي خواست يك تيتر احساسي اغراق آميز ناسيوناليستي بزنم. تيتر را هم بسيار دوست دارم. هر كسي هم كه در حد مباني سياست دكتر عالمي سياست بلد باشد مي داند كه نژاد اساسا مفهومي غير علمي است.من هم چند روز ديگر بايد اين واحد را پاس كنم پس هم خوانده ام هم بلدم. به ديگران هم ربطي ندارد كه چرا نگاه تو اين شكلي است و يك مبارزه كارگري را با ابعاد يك مبارزه ملي سنجيده اي و اين حرف ها .من براي وبلاگم يك يادداشت نوشته ام.نه يك گزارش براي روزنامه.ما هم مخلص شما هستيم.به كلنگ هم بگوييد گه زيادي نخورد!
و یک پرسش و پاسخ دیگر در کامنت های روح سرکش اریای:
دوست عزیز! من احترام می گذارم به نظر شخصی شما هر چند ان را وحشتناک و نادرست و خطرناک می دانم! اما ادبیات شما بسیار نامناسب است من دو سه بار متن کلنگ را خواندم شاید متلک و تکمه ای انداخته بود اما این متن قابل قیاس با کیهان نیست! کیهان ÷رونده سازی می کند برای خفه کردن صدای مخالف اما ایشان قدرتی در دست ندارد که بخواهد صدای مخالفش را که در این شرالیط شما هستید خفه کند! در ضمن به صورت مشخص توهینی نکرده است! حال اصلا بحث دفاع از او نیست متنش به خودش مرزبوط است و ....
اما این نحوه برخورد عصبی شما و در جوابیه تان به من موج می زند نمی دانم نشات گرفته از چیست؟ اما در کل بحث این نیست که من به شما بخواهم ثابت کنم که این عنوان انتخاب کردن درست نبوده یا شما از خود دفاع کنید و دلیل بیاورید که درست بوده یا دلتان خواسته! انسان ها آزادی بیان به قید و شرط دارند! اما بحث من این جا این بوده که شما که اینقدر به مسائل اجتماع دور برتان علاقه مندید با یک دیدگاه درستو منطقی باید به آن نظر بیافکنید و من فکر می کنم این دیدگاه منطقی در خلال تعامل نیروی های فعال اجتماعی با یکدیگر بیرون می آید! و تنها هدف از فتح باب گفتگو ا شما این بود که تعاملی دو جانبه با یک نفر که 180 درجه در یک مسئله با خودم متفاوت است به وجود بیاورم!
باز هم مخلصیم اندکی آرام تر و ریلکس تر باش!
ليلي: تندي ادبيات من به معناي عصبيت من نيست.من ادبيات هجمه اي رو دوست دارم.ببينيد من از اين بحث هاي بالا شهري و اين حرف ها واقعا خسته شده ام. اولا كه من اصلا خودم رو فمينيست نمي دونم، هرگز! دليلش هم محفوظ است.بعد هم اين بحث بالا شهري و بي درد و غم و اين حرف ها رسما حال منو بهم ميزنه! به نظرم به شدت بچگانه و مبتذله، بازي دستمالي شده و كثيفيم هست.قبلا گردباد اين بازي رو انجام مي داد اون از روي شيطنت و بازيگوشي..حالا يك نفر ديگر يك جاي ديگر علم شده كه مزخرف ببافه. هنوز هم فكر مي كنم كلنگ دليلي نداره پنبه يك نوشته رو با لفظ بالاشهري فمينيست بزنه.جوابش قطعا همين ادبيات و همين لحنه. اگر مطلبش رو از پاراگراف دوم و سوم شروع مي كرد ازش تشكر هم مي كردم.اما كلنگ دليلي نداره برچسب بچسبونه و خواننده هاي تحريك شده وبلاگش را هم هل بده سمت من.اين بازي ها رو من مي شناسم. دسته بندي و بازي هاي كوچولوي كثيف...! من از تو تشكر مي كنم به خاطر لحن مؤدبانه ات و اينكه بلدي چطور حرف بزني.وقتي كسي به من مي گه فمينيست بالا شهري من هم بهش ميگم گه زيادي نخور برادر! اما وقتي كسي بلد باشه حرف بزنه، مثل آدم ، با ادبيات سالم، بدون كينه و بي تمسخر تشكر هم مي كنم. اين روزها به دنبال چيزي مي گردم كه در من كمي وطن دوستي، حس ملي و چيزهايي از اين دست ايجاد كنه .اين يك بحث جدي است كه شرممان مي ايد از مليتمون.مي خواهيم در برويم و حالمون بهم مي خوره از تمام المنت هاي شرقي و ايراني دور و برمون...توي اون فضا، با اون روابط و البسه و مناسبات ، من فقط يه فاميل ايراني مي ديدم با تعدادي خصيصه شرقي و ايراني و يك حس اين شكلي داشتم.و يك يادداشت حسي نوشتم.همين.باز هم مرسي.من عصباني نيستم ، فقط نمي فهمم !
اتفا قا مردرومانتيك با كلنگ عزيز اينجا را خيلي خوب آمده است هر چيزي كه مي شود بدو بدو آن را به نژاد و قوميت نسبت دادن كاري است بس مضحك مزخرف و مهمل
مرد رومانتيك عزيز كلنگتان تيز قلبتان هماره رومانتيك و جوانمرديتان پايدار و مستدام باد
فامیلی این عزیزمان آق منصور از 100 کیلومتری هوار می زند که از نژاد آریایی نیست. ("لو"معادل ترکی طایفه) چه اصراری داریم با توهم ناسیونالیستی هر چیزی را به نژاد مغشوش آریایی مان ربط بدهیم؟
البته نمی دانم وقتی کسی در جواب چرا ها فقط واژه ی " دوست داشتم این جوری بنویسم " رو به کار می بره دیگه چه جایی به جز متلک گفتن باقی می ذاره. پس متلک گویی شما هم بسیار شیرین بود رفیق !
( این ها را اینجا نوشتم که نگارنده ی اون مطلب یک وقت فکر نکه شوما ما رو هل دادین اون ور )
تو یک دولتی مرد رمانتیک !
به هر حال به همگی رفقا و بخصوص آقای کلنگ تبریک میگویم . با خواندن این نقد و بحث خلاق و کیفیت مباحث مطروحه که میان شما رفقای جوان در گرفته به آینده جنبش چپ بیش از پیش امیدوار شدم.
ارسال يک نظر