به انضمام پی نوشت
اخیرا آقای حسین درخشان در وبلاگ خود تحت عنوان " فوکو هرگز از نوشته هایش راجع به ایران اظهار پشیمانی نکرد" دست به ترجمه بدون ذکر ماخذ قسمت هایی از کتاب "فوکو و انقلاب ایران" (مشخصا صفحات 91 تا 94 و 209 تا 210) اثر پروفسور ژانت آفاری متفکر مارکسیست ایرانی-آمریکایی و خالق آثار بی نهایت ارزشمندی از جمله "انقلاب مشروطه ایران" زده است. ترجمه به زبان فارسی و منتشر کردن نتیجه تحقیق و کار آرشیوی و تالیفی و ترجمه ای پروفسور آفاری بدون ذکر ماخذ مصداق بی چون و چرای سرقت حقوق معنوی(Plagiarism) است. آثار پروفسور آفاری را خوشبختانه نمی توان جزو بیت المال مسلمین و حلال برای کلیه بومیان به حساب آورد.
از حسین درخشان دعوت می کنیم به جای نظریه پردازی از جیب دیگران، و اظهارنظر درباره چیزهایی که از آن ها سردرنمی آورد، یک کپی کتاب خودآموز نوشتن مقاله را تهیه و مطالعه کند تا با الفبای نوشتن آشنا شده و بعد ازین از دزدی در روز روشن خودداری کنند. زیرا دزدی، آن هم از کتابی که می توان اطمینان داشت تقریبا همه روشنفکران جدی ایرانی خوانده اند، اصلا کار صحیحی نیست. هرچند چه انتظاری می شود از یک دیپلمه تازه به دانشگاه رسیده داشت؟
پی نوشت: خوشبختانه حسین درخشان بعد از انتشار این یادداشت رفرنس ها را به صورت نصفه نیمه به ترجمه خود از صفحاتی از کتاب ژانت آفاری اضافه کرد (فقط به نقل قول های مستقیم. و نه به طور صحیح و اصولی جوری که واضح باشد کل داستانی که سعی می کند تعریف کند، یعنی داستان رویارویی آتوسا و میشل فوکو، اساسا از تحقیق خانم آفاری اخذ شده است.) متخصصین لابراتوار کلنگ، ضمن استقبال ازین حرکت، امیدوارند دیگر شاهد چنین اعمال زشتی از سوی حسین های درخشان نباشند و بعد ازین پیچاندن گوش این قبیل سارقین کوچک لازم نشود.
تصویر: پروفسور ژانت آفاری
لابراتوار کلنگ
با مسئولیت محدود
5/14/2008
یادداشتی درباره سرقت اخیر حسین درخشان
عکس هایی برای زلیخا---عکس نهم
عکس هایی برای زلیخا---عکس هشتم
5/13/2008
عکس هایی برای زلیخا---عکس هفتم

عکس هایی برای زلیخا---عکس ششم
عکس شش: دیسکورس ِاستعماری ِ مد و زیبایی توسط فرهنگ بومی ِ پسااستعماری اسلامیزه می شود. مجله بومی مد و زیبایی "لوتوس" نمونه ای از مقاومت پسااستعماری در زمینه مد می باشد. بر روی جلد این مجله یک زن بومی ِ محجبه دارای عاملیت تام ( دیگه این ج ن د ه ام واسه ما آدم شده که عاملیت نداشته باشه؟ مگه دست خودشه؟)، مانتوی اسلامی-بومی زرشکی رنگی را که "با نوار طلایی و سرشانه و کمر از پارچه کرپ مشکی طراحی شده و مناسب مراسم رسمی و مهمانی هاست" به نمایش می گذارد، بدون اینکه یک سانتی متر از بدن پسااستعماری ِ دارای عاملیت خود را نشان نامحرم دهد.
-----------------------------------
توجه توجه مراجعه کنندگان نسبتا محترم لابراتوار کلنگ، لطفا اگر عکسی دارید که فکر می کنید ممکن است به درد زلیخا بخورد، آن را برای من ایمیل کنید تا به کلکسیون زلیخا اضافه اش کنم. ایمیل لابراتوار:
qolangATgmailDOTcom
5/12/2008
عکس هایی برای زلیخا---عکس چهارم
5/11/2008
5/10/2008
عکس هایی برای زلیخا---عکس یکم
مفتخرا آغاز به کار بخش جدیدی در لابراتوار کلنگ را به اطلاع اذهان عمومی و خصوصی می رسانیم: عکس هایی برای زلیخا. در این بخش عکس هایی را در کمال معصومیت و بدون هیچ توضیحی جهت تنویر اذهان استعمار زده خوانندگان نسبتا محترم لابراتوار کلنگ قرار خواهیم داد.
در پایان یک بار دیگر از خوانندگان ام استدعای عاجزانه دارم، زلیخا را فراموش نکنید. تنها زلیخاست که می ماند.
عکس یکم:
سمیرا مخملباف در کن
منبع: سایت رسمی سمیرا مخملباف
5/07/2008
آرامش دوستدار----ادامه

اگر اشتباه نکنم مقاله های فعلی سایت آرامش دوستدار، به استثنای مصاحبه ها، از کتاب «درخشش های تیره» انتخاب شده اند. دوستدار در «درخشش های تیره» داستان هولناکی برای ما تعریف می کند که برای کسانی که شهامت رویارو شدن با آن را دارند واقعا ترسناک است (آن هایی که شهامت اش را ندارند خب نمی خوانند). و دوستدار داستان هولناک اش را در کمال بی رحمی و حتا در جاهایی به تلخی تمام تعریف می کند و در پرتاب کردن واقعیت هولناک به صورت مخاطب هیچ تردیدی نمی کند.
به همین خاطر من مطمئن نیستم «درخشش های تیره» نقطه مناسبی باشد برای آشنا شدن با فکر آرامش دوستدار. ازین نظر مقاله «روشنفکر پیرامونی و مسئله زبان» (فصلنامه کنکاش شماره 10) دوستدار جای خیلی مناسب تری ست. خلاصه دوستان عزیز من این مقاله را برای آشنا شدن با دنیای ذهنی آرامش دوستدار (ورژن خوش اخلاق) حتما بخوانید.
--------------------------
[این نقل قول رو توی یک مجله ای دیدم:
«هیچ چیز به اندازه تکبر مرد جوانی که فکری قدیمی را کشف کرده و فکر می کند اولین کسی ست آن فکر به ذهن اش رسیده خنده دار نیست.»]
5/04/2008
آرامش دوستدار

سایت آرامش دوستدار را ببینید و لینک آن را در صفحه هایتان قرار دهید.
نوشته های او را -بدون پیشداوری- بخوانید، بفهمید، و به آن ها فکر کنید. ضرر نمی کنید.
5/01/2008
اول می، روز جهانی کارگر از سیاتل تا سنندج
اتحادیه بین المللی کارگران بارانداز ILWU امروز اول می روز جهانی کارگر در اعتراض به جنگ اعتصاب می کند. این اتحادیه خواهان « پایان فوری اشغال افغانستان و عراق و خروج سربازان آمریکایی از خاورمیانه» است. این اتحادیه تمامی بندرهای آمریکا در ساحل اقیانوس آرام (از جمله سیاتل و تاکوما) را کنترل می کند.
اتحادیه بین المللی کارگران بارانداز در مبارزات کارگری دهه 1930 متولد شد و چندین کارگر جان خود را بر سر مبارزه برای تاسیس این اتحادیه گذاشتند.
این اتحادیه کاملا دموکراتیک و تحت رهبری شورایی صد نفره اداره می شود. همین شورای صد نفره اعتصاب امروز را اعلام کرده.
در دهه 1980 این اتحادیه از خالی کردن کشتی های انگلیسی که توسط کارگران اعتصاب شکن بارگیری شده بود سرباز زد . همین هفته پیش اعضای اتحادیه در آفریقای جنوبی از تخلیه کشتی چینی حامل اسلحه به زیمبابوه سر باز زدند.
[شیث امانی رهبر اتحادیه سراسری کارگران بیکار و اخراجی در ایران هفته پیش دوباره بازداشت و زندانی شد. او یکی از 13 نفری بود که به جرم برگزار کردن مراسم اول می سال پیش بازداشت و شکنجه شده بودند....البته این ها در راه مبارزات قهرمانانه رژیم اسلامی علیه «امپریالیسم» چه اهمیتی دارد؟ کارگران باید فعلا ساکت باشند تا محمود مبارزه کند و ممد گفتگوی تمدن ها کند و حاج فرج دباغ بفهمد قرآن را خدا نوشت یا محمد تا بعد ببینیم چی میشه. ]
4/30/2008
آخرین کتاب ناباکف چاپ می شود
(به روز شد)
دیمیتری ناباکف پسر 73 ساله و تنها وارث ولادیمیر ناباکف خالق «لولیتا» چند دقیقه پیش در ان پی آر تایید کرد که تصمیم گرفته آخرین کتاب پدرش را بر خلاف وصیت او، که خواسته بود آن را از بین ببرند، چاپ کند.
The Original of Laura دست نوشته های ناتمام ناباکف بر روی تعدادی کارت ایندکس است. بنابر وصیت او این دست نوشته ها باید سی سال پیش یعنی بعد از مرگ ناباکف در 1977 نابود می شدند. اما ورا همسر ناباکف از اجرای وصیت سرباز زد تا بعد از مرگ او بار امانت به دوش دیمیتری ناباکف بیفتد.
ناباکف به گفته پسرش حتا در بستر مرگ در بیمارستان مشغول کار کردن روی این کتاب بود.
دیمیتری ناباکف که تا به حال چند اثر از پدرش را ترجمه کرده در مصاحبه با ان پی آر گفت تمایلی ندارد اسم اش در تاریخ به عنوان یک «کتابسوز ادبی» ثبت شود. بنابراین انتخاب او این بوده که یا کتاب پدرش را چاپ نشده در جایی نگهداری کند- که درین صورت ناگزیر دیر یا زود محتوای آن درز میکرد. یا این که در زمان حیات و تحت نظر خودش کتاب را چاپ کند و در دسترس عموم قرار دهد.
به گفته دیمیتری کل این کتاب از دستنوشته های ناباکف روی 138 کارت ایندکس تشکیل می شود. بخش اصلی کتاب قبلا حروفچینی شده و باقی مانده آن دست نوشته هایی ست که شکل پیشنویس دارند. تمام این مجموعه دست نوشته ها به همین شکل حاضر در کتاب گنجانده می شوند.
دیمیتری ناباکف معتقد است تنها دلیلی که پدرش خواسته دستنوشته ها از بین برده شوند ناتمام بودن آن ها بوده.
پسر ناباکف می گوید آخرین کتاب ناباکف داستان یک نورولژیست بی اندازه چاق است با همسری جوان که به او وفادار نیست. و این او را به فکر خودکشی می اندازد. اما خودکشی ای برگشت پذیر. یا بنا به نقل قولی از کتاب:
"پروسه محو کردن خود به یاری اراده؛ لذتی که به خلسه ای تحمل ناپذیر پهلو می زند."
تاریخ انتشار کتاب هنوز معلوم نیست.
تصویر بالا ولادیمیر و دیمیتری ناباکف، می 1961
لینک های مربوطه: ان پی آر، مجله سلیت
مصاحبه را از لینک اول بشنوید.
-------------------------
[داشتم به کارهام می رسیدم و رادیو گوش می کردم که مصاحبه با دیمیتری ناباکف پخش شد. حالا وقتی مصاحبه را روی سایت شان گذاشتند این پست را با خلاصه ای از مصاحبه به روز می کنم-------11:15PM به روز شد.]
4/04/2008

به مناسبت سالگرد «تزهای آوریل» و مناسبت های دیگر
این روزها از مارکسیست های قدیمی زیاد می شنویم که مارکسیسم را به دو دسته و مقوله مجزا تقسیم می کنند: «مارکسیسم مبتذل روسی» و «مارکسیسم غیر مبتذل اروپای غربی».
من درست نمی دانم چه چیزی مبتذل است و چه چیزی نه. فقط می دانم که سوسیالیسم نوع روسی، بیرون آمده از دیالکتیک فرهنگ جامعه روسیه قرن نوزده، مسلما یکی از بزرگترین و شگفت انگیزترین پدیده های قرن گذشته بود. همانطور که جمهوری دینی نوع ایرانی بیرون آمده از دیالکتیک فرهنگ جامعه ایران قرن بیستم یکی دیگر از پدیده های عجیب و غریب آن قرن بود؛ اولی با تمی حماسی روسیه عقب مانده فئودالی قرن نوزده را به دومین ابرقدرت دنیا تبدیل کرد و دومی تراژدی ای را رقم زد که ته اش من و شما پای صحبت رئیس جمهور محترم آقای دکتر محمود احمدی نژاد نشسته ایم.
حالا همه این ها به کنار. من آمده بودم بگویم گرایشی که محفل های چپی در داخل ایران به لنینیسم و اصولا ورژن ایرانی فرهنگ سیاسی لنینیستی نشان می دهند برای جنبش احتمالی چپ ایران مثل سم خواهد بود. چیزی که ما اصلا به آن نیاز نداریم لنینیسم و از آن بدتر تئاتریک های سنت لنینیستی ایران و نظریه حزب پیشرو و «سانترالیسم» و از همه بدتر آن ادبیات احساساتی و بندتنبانی و دموکراسی ستیز مخصوص اش است. به همه بر و بچه های چپ ایران که هنوز این ستون را می خوانند فقط «چه باید کرد» مرحوم لنین را یادآوری می کنم و این که به نظر من همین یک کتاب منشا بزرگترین گرفتاری های جنبش سوسیالیستی احتمالی در ایران خواهد شد. مثلا با پاراگرافی مثل این چه کار باید کرد؟
از آن جا که نمی توان از ایدئولوژی مستقلی که خود توده های کارگر در جریان نهضت شان به وجود آورده باشند حرفی به میان آورد، تنها انتخاب این است: یا ایدئولوژی بورژوا و یا ایدئولوژی سوسیالیستی. راه سومی وجود ندارد. بنابراین هرنوع کاهش از اهمیت ایدئولوژی سوسیالیستی و هرنوع دوری از آن به معنی تقویت ایدئولوژی بورژوایی است. از جنبش خود به خودی [ ِ طبقه کارگر] زیاد حرف زده می شود اما جنبش خود به خودی این طبقه تنها منجر به تبعیت آن از ایدئولوژی بورژوا می شود...چرا که جنبش خود به خودی طبقه کارگر یعنی جنبش اتحادیه ای و جنبش اتحادیه ای یعنی به بردگی کشاندن کارگران توسط بورژوازی. بنابراین وظیفه ما مبارزه علیه جنبش خود به خودی و منحرف ساختن این جنبش خود به خودی اتحادیه ای ست که قصد دارد زیر بال و پر بورژوازی برود و آوردن آن به زیر بال و پر سوسیال دموکراسی. (تاکیدها از خود لنین، سوسیال دموکراسی=حزب پیشرو)





